خرید بک لینک

درباره سایت

برای من و تو

امکانات وب

روزی ساعتی لحظه ای درخشیدی نور دادی من هم که چنان زمین از برای جذبه نورت..

متولد که میشوی همه چیز نو همه چیز جدید ، به دنیا که میآیی همه چیز را میخواهی کشف کنی. من زمین بودم بکر، در من به دنیا آمدی.. میگفتند آنهایی که قبل از ما در هم آغاز گرفتند که آسمان در لحظه آغاز نارنجی بود و نقطه شروعت چنان درخشیدن ستاره ای در کویر درخشان. میدانی ، میبینی ؟ میبینی این چنین که مصمم هستی با تمام قاطعیت میگویی آنچه را که میدانی در این زمان درست است . در این زمان میگویی که کامل مصممی همانطور که من در زمانی قبل چنان تو قاطع.

اما نارنجی این ها همش بازی زمان است. زمان که میگذرد بعضی چیزها هم میگذرند بعضی میمانند و هر لحظه متفاوت است.

برای من برای تو هر لحظه تفاوتیست..

تا کجای این ناکجاآبادِ زمان که زمان هایمان یکی باشد باز ...

کمی چشم که میبندم لذت بخش است یکی شدن زمان هایمان هر چند که من ازش بی خبر باشم هرچند که هر کداممان جایی دیگر در حال زیستنیم هر چند که گاهی .. اما در پس تمام اینها در پس تمام بازی های این جهانی در پس تمام نیازهای بودن در پس تمام لحظه ها و ثانیه ها در پس تمام حس های این جهانی در پس تمام روزگار جایی هست جایی که خیلی دور نیست جایی که نزدیک است ما همدیگر را ملاقات میکنیم.

----------------------------------------

پ.ن.

بعضی از نوشته ها پاک شدن متاسفانه سیستم بلاگفا ریخته به هم و برخی مطالب خود به خود پاک شدن.

برچسب: نویسنده: سارا حسینی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 0:20

صفحه بندی